... رفتي !؟!
چـون مـاه بـر اين ميكده تابيدي و رفتي
مِي خوردي و چرخيدي و رقصيدي و رفتي
آنـشب چـه شبـي بود كه در عالمِ مستي
تـا صبـح سخـن گفتـه نخوابيدي و رفتي
هـر سـلسله مـويِ تـو صـد دام ِ بلا بود
ايـن قلـب بر آن سلسله پيچيدي و رفتي
گفتـم : مـرو متن طاقـت دوريـت ندارم
آهستـه نـظر كـردي و خنديدي و رفتي
بـا بـغض صـدايت زدم از آن ورِ جـادّه
افسوس و صد افسوس كه نشنيدي و رفتي
اي آهـويِ خـوش پـيـكره بـاغِ خـيالم
عـمري تـو در اين باغ خراميدي و رفتي
از خـونِ دلِ زخـمـيِ مـن لالـه دَمـيـده
يـك لاله زِ گـلدانِ دلـم چـيدي و رفتي
مـن مـانـده ام و خـاطره آنـشـبِ با تو
چـون مـاه بـر اين ميكده تابيدي و رفتي